دوست دارم دستانم را
دوست شان دارم و
دوست شان ندارم دستانم را
دستان سرد من
سریع تر از بال کفتران
خشکیده و چروک
مثل سیمهای پرصدای یک پیانو
می جهند و فرود می آیند
و صدایشان باز میکند
گوش های کرم را
من دستانم را دوست دارم
و دوست ندارم دستانم را
درست مثل باقی اعضا
که میخواهم باشند
و نمیخواهم باشند
شاید مشکل از من است
باید تغییر دهم تصویرم را
باید بنشینم
و نباید بنشینم
باید بخوانم و در عین حال
نباید بخوانم
خوانده هایم سرریز کرده
می ریزند
اگر سرم را زمین بگذارم
اما دیگر بس است
اصلا میخواهم با قاشق
بتراشم این پوسته ی هندوانه را
بتراشم و بریزم دور
این ته دیگ سوخته را
بس است این بار
برای همین امروز کافی است
همین چند صفحه را میخوانم و
در آتش می اندازم نوت پدم را
می سوزم در آغاز سرما و
به جای آب
چای می نوشم
داغ داغ
هورت می کشم
صدا و صدا
سرما و سکوت درد آور است
کم کم
فراموش میکنم محیط را
جایی در آن دور دست
صدایی از پشت صحنه
نوری می اندازد روی پرده
قاب ها رخ عوض می کنند
من سعی میکنم خیال نکنم
سد کنم جلوی فراموشی را
محور زمان همچون سیخ
یا تیری سه شعبه
می شکافد جگرم را
بیرون می آید و در نوک حمله با خود
بیرون می آورد نصف بیشتر فیلم ها را
من افتاده گوشه ای بیهوش
نگاه میکنم به غده های عزیزم
آه در نیاور اینها را
من به این قلب تپنده
شش ها
رگ آئورت
نیاز دارم
به خودم نگاه میکنم
به زمین روبرو
که حتی خار مغیلان هم
نیست
به این آریا مسلکی
این کولی گری خاموش
های دسته جمعی
و او که شعور نداشت
هیچ نمی فهمید
ایده ای که پخش شد
اپیدمی می گردد
برچسب:
نویسنده: سام احمدی