شیرین و مریم و دیگران
شیرینی خانه ای
پاتوق سیگار و چای این و آن
مرغ فروشی که همه را مرغ می بیند
ساندویچ های این نامرد
همگی مفت نیرز و گران
همه ی شهر شده پر از آدم
همه از ابر و سرمای آن نالان
پیرمرد و مرد میانسال و مرد جوان
دوچرخه سوار دست در جیب ناهار خوران
سبد ناهار در دستش می آید
سوار میشود میکند دنده را خودران
دختری خسته منتظر است در باز کنند
نوجوانی صورتش سرخ و چشم او گریان
هرکسی یک طرف را نگاه می کند
همه جا دیوانه ای شده پنهان
نانوایی آب می پاشد می شوید فحش میخورد
یکی از پشت میگوید نمیخواهید مهمان
جای ساختمان بیمه عوض شده
بیمه ای که بود قبلا در کنار بیمارستان
دکتر کشیش خیلی زیاد کار نمی کند
میرود دنبال دلبندش از دبستان
مردی لبانش غنچه گیر کرده روی لپ فرزندش
میکند از پشت پنجره نگاهی پرسان
غذای تو خسته امشب چیست
عید یلداست همگی را میکنند شاید احتمالا دنبلان و ران امشبی مهمان
برچسب: این و آن,این جهان وآن جهان مرا مطلب,این کجا و آن کجا,
نویسنده: سام احمدی