و مردی هندو
که همه چیزش را
به یک میلیون پول نقد
با رضایت تمام
فروخت
چقدر هم خوشحال
که فردا
حقوقها را میریزند
و اثبات میکند
که حق با اوست
موقع کارت بکارت اما
خودپرداز خراب بود
یک نفر عرق سرد میریخت
یک نفر درتب میسوخت
یک نفر کباب میخورد
یک نفر قیلوله رفته بود
یک نفر در سکوت گوش میداد
یک نفر هم گفت مرسی
و مرد با خیالی آسوده
برگشت
برچسب: کارتون,کارت ملی هوشمند,کارت ویزیت,
نویسنده: سام احمدی